تبليغاتX
تیمور و قلیون
 سربازی


آيا تا کنون با خود انديشيده ايد که به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟

 

چرا از قديم و نديم گفته اند که تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!

 

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!

 

چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

 

و چرا اکثر پسرهايي که قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشکلاتي مواجه مي شوند؟!

 

 

هدف از طرح اين سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه مي باشد !

 

پاسخ تمام سوالات فوق در يک جمله خلاصه مي شود و آن اين است که ( خدمت سربازي يک دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )

 

بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انکار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است که از ديرباز ، در اکثر کشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نکنند !

 

 

 

و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

 

 

 

۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي کچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته اين کچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترک توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند که اين کچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون کل پا مي شيم !

 

 

۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و يا منزل مسکوني مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردي يک فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود که اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خود را بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي کشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !

 

 

۳- شباهت سوم در اين نکته اقتصادي خلاصه مي شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي که در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست که کفاف بر طرف کردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز کردن و يا خرج کردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يکي بايد کار کنه تا اون يکي حال کنه !

 

 

۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدين معنا که هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد و از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي کند که اي کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک ديگر کسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، کسي نازش را نمي کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهاي شخصي اش و نيز کارهاي چند نفر ديگر مي باشد !

 

۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نکته اشاره کرد که اکثر سربازي رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در اين ايام ، هر روز به اندازه يکسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حکم ساعت را پيدا مي کنند که به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !

 

 

۶- و در نهايت اينکه چند ماه پس از آنکه کارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت کرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد که : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )

زيرا آن موقع است که تازه دوزاريتان جا مي افتد که با اين کارت و قباله نه کاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر که شما را به بهانه آنها در اين راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد که تنها مورد استفاده اي که براي شما خواهند داشت اين است که مي توانيد از آنها براي امانت دادن به کلوپ جهت کرايه فيلم استفاده نماييد !!!

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/05/25  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 سپاهان اصفهان
 

این هم برای سپاهانی ها

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در یکشنبه 1387/04/30  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 دعا کردم
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سر گردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت

 و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد رها كردم
نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي انكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

 و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و بعد از رفتن تو اسمان چشمايش خيس باران بود
ومن ما بين اشك و حسرت و ترديد
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در پنجشنبه 1387/04/20  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 پرسید
پرسید:

به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد

بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر

چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض

غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده

هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی

كه به خاطر هیچ زنده است.
|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در دوشنبه 1387/04/17  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 
 عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید
|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در سه شنبه 1387/03/07  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 

زدست ديده و دل هر دو فرياد


 که هرچه ديده بيند دل کند ياد


بسازم خنجري نيشش ز فولاد


زنم بر ديده تا دل گردد آزاد


|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در سه شنبه 1387/03/07  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 
يه بزرگي ميگه........هرگز به دنبال كسي نباش كه بتوني با او زندگي كني

_به دنبال كسي باش كه نتوني بي اون زندگي كني

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در شنبه 1387/03/04  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 

حال گيري از دخترها(البته با پوزش فراوان از دخترهاي بازديد كننده) ؟؟!!؟؟

///////////////////////////////////////////////////

 

 1از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه

 2تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش بر گردونيد

3تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفت واسه دخترا شاخ بذاريد

۴توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد
  

 5 توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد

6 تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از  يکي ديگه بپرسيد

 7 توي يه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بکشيد و نوش جان کنيد

8 توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو  عوض کنيد

9اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود

10شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در شنبه 1387/03/04  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 شهریار
در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي
هر كس آزار منِ زار پسنديدولي
نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي
آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي
سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي
غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي
تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد
با الها ! كه عزيزي نشود خوار كسي
آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
لطف حق يار كسي باد كه در دورة ما
نشود يار كسي تا نشود باركسي
گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي
شهريارا سرم ن زير پس كاخ ستم
به كه بر سرفتدم ساية ديوار كسي
|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در شنبه 1387/03/04  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 عشق سوخته(درد دل)
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟

بي مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در شنبه 1387/03/04  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد، تو به من گفتي:

از اين عشق حذر كن

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

فریدون مشیری

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/02/20  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 بیاد ناصر
هوای حوا

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/02/20  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 

فناوری نانو و خودرو های امروز

در سال های اخير گزارش هايی به گوش می رسد که نانوفناوری در حال دگرگون کردن دانش بشر است. هزينه های پژوهش و توسعه، به سوی توسعه ی نانوفناوری سرازير شده اند. پتانسيل گسترده اين شاخه از دانش، خودروسازان بزرگ دنيا را به سمت آغاز برنامه های پژوهش و توسعه در زمينه فناوری نانو سوق داده که اين فعاليت ها اغلب با همکاری دانشگاه ها و صنايع ديگر همراه است.
در ادامه به معرفی کوتاهی از نمونه های کاربرد فناوری نانو در صنعت خودرو می پردازيم:

• نانوکامپوزيت ها
مواد کامپوزیتی مواد مهندسی ای هستند که از دو یا چند جزء تشکیل شده اند به گونه ای که این مواد مجزا و در مقیاس ماکروسکوپی قابل تشخیص هستند. کامپوزیت از دو قسمت اصلی ماتریکس(زمينه) و تقویت کننده(پرکننده) تشکیل شده است. ماتریکس با احاطه کردن تقویت کننده آن را در محل نسبی خودش نگه می دارد و تقویت کننده موجب بهبود خواص مکانیکی ساختار میگردد.
يکی از گسترده ترين کاربردهای فناوری نانو در صنعت خودرو تا کنون ساخت نانو کامپوزيت ها بوده است. از آنجا که در نانوکامپوزيت ها، ذرات بسيار ريز (نانوذرات)، استحکام و دوام رزين را بسيار بالا می برند، جايگزين مواد مرسوم مانند ميکا و تالک شده اند. اما علاوه بر ويژگی های فيزيکی بهتر، اين کامپوزيت ها دارای دو برتری ديگر نيز می باشند:
نخست اينکه نانوذرات با ايجاد ماتريکس (زمينه) يکنواخت و هموار به طور قابل توجهی زيبايی بيشتر را فراهم می کنند و بنابراين نانو کامپوزيت ها سطح زيبا تر و رنگ های شفاف تری دارند.
همچنين نانوکامپوزيت ها به دليل نياز به مواد تقویت کننده ی کمتر، تا حدود بيست درصد نسبت به کامپوزيت های رايج سبک ترند.

• اثر نيلوفری و کاربرد آن در ساخت سطوح خود تميز شونده
يکی از شناخته شده ترين مزيت های فناوری نانو اثر نيلوفری ست که سطوح خود تميز شونده را امکان پذير می سازد. به سبب ساختار بسيار صاف و يکنواخت سطح گل نيلوفر، قطرات آب و گرد غبار از روی گلبرگ ها می لغزند بی آنکه اثری روی آنها به جای گذارند.
بنابراين اگر سطوح اجسام دارای ساختار بسيار صاف و صيقلی (در مقياس نانو) باشند، ذرات آلودگی و همچنين آب روی آنها باقی نخواهد ماند.
رنگ ها و پوشش های سقف خودرو که اين اصل طبيعی را به کار می برند امروزه در بازار موجود می باشند. ساختار نانويي اين سطوح، از جمع شدن ذرات آلودگی و قطرات بسيار ريز آب نيز جلوگيری می کند. همچنين رينگ های خود تميز شونده نيز با استفاده از اين ويژگی در حال توليد هستند.
همچنين پوشش نانويی در حال توليد است که با اضافه کردن آن به سطح شيشه خودرو (برای مثال به روش اسپری کردن)، فرورفتگی های بسيار ريز سطح شيشه را پر کرده و سطح صاف و بدون پستی و بلندی ايجاد می کند و در نتيجه قطرات ريز آب و گرد و غبار روی شيشه باقی نمی ماند و بنابراين موجب افزايش ديد راننده، استهلاک کمتر برف پاکن ها و نياز کمتر به شستشوی شيشه و همچنين بهبود ديد در شب در نتيجه کاهش انعکاس مضر نور می شود.


• شيشه های نوين با توانايی بازتاب پرتو فروسرخ
نمونه ای ديگر از کاربرد های نانوفناوری در صنعت شيشه خودرو، شيشه هايی با قابليت بازتاب پرتو فروسرخ نور خورشيد می باشد. به اين گونه که يک لايه بسيار نازک از نانوذرات بين دو لايه ی شيشه قرار گرفته اند که وظيفه آنها بازتاباندن پرتو فرو سرخ نور خورشيد و در نتيجه جلوگيری از گرم شدن زياد داخل خودرو می باشد.

• مبدل های کاتاليستی
همانطور که می دانید اگر احتراق به طور کامل و ايده آل رخ دهد خروجیهای حاصل از آن، آب، نیتروژن (N2) و دی اکسید کربن (CO2) می باشد و اگر احتراق در شرایط ايده آل رخ ندهد مثلا برای احتراق هوای مناسب وجود نداشته و.... در اینصورت خروجیهای حاصل از احتراق، گازهای زیان آوری همچون مونو اکسید کربن (CO)، گروه گازهای (NOx) و هیدروکربنهای نسوخته (CH) می باشند. وظيفه مبدل کاتاليستی که در مسير گازهای خروجی از موتور قرار می گيرد اين است که گازهای فوق را به گازهای بی خطر تبدیل کند.

 

يکی از ويژگی های نانوذرات که در توليد مبدل های کاتاليستی استفاده شده چنين است: سطح تماس ذرات با کاهش اندازه آنها و افزايش تعدادشان (به طوری که جرم کلی مجموعه ثابت بماند) افزايش می يابد. يک دسته از واکنش های شيميايی روی سطح کاتاليست ها رخ می دهند و بنابراين سطح تماس بيشتر، کاتاليست فعال تری را موجب می شود. از اين رو به کارگيری نانوذرات در مبدل های کاتاليستی منجر به توليد مبدل های موثر تر خواهد شد.

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در چهارشنبه 1387/02/11  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 
                               مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند که این مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان انجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز اغوش دریا بر امد
شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی اغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در چهارشنبه 1387/02/11  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 

چند بیت شعر پر معنا …

۝ اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

۝ عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در چهارشنبه 1387/02/11  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 مهستی
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
قلب من اونجاست تو تنها نیستی
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
میشنوه حرفو ولی بی جوابه
رفتنه من شاید یه امتحانه
واسه شناخت تو تو این زمونه
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
مراقبه گلدونه اطلسی باش
یه وقتایی منتظره کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری هم شبیهه منه
کسی که چشماش کمی روشنه
شاید یه کمی شبیهه منه
شاید اگر دائمم بودی کنارم....

فکر نکنی....
کسی که چشماش ...

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/02/06  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 خانه ویرانه
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگه داري ديوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت كش ما نيست
آن شمع كه مي سوزد و پروانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگه داري ديوانه ندارد

تا چند كني قصه ي اسكندر وداراب
تا چند كني قصه ي اسكندر وداراب
ده روزه ي عمر ده روزه ي عمر
اين همه افسانه ندارد

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگه داري ديوانه ندارد
|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/02/06  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 نی
نشنو از نی

من حکایت می کنم وز جدایی ها شکایت میکنم

نی کجا این نکته ها آموخته

نی کجا داند نیستان سوخته

بشنو از من بهترین راوی منم

راست خواهی هم نی و هم نی زنم

نشنو از نی...نی نوای بینواست

بشنو از دل...دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه دلبر شود

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در جمعه 1387/02/06  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 اصفهان
                                        اصفهان

دلم میخواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود
بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرود ترانه و شعرو سرود

خودم اینجا دلم اونجا همه راز و نیازم اونجا
ای خدا عشق منو یار منو اون گل نازم اونجا
چکنم با کی بگم عقده دل رو پیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم

اسمون گریه کند بر سر جانانه من
اشک ریزان شده دلدار در ان خانه من
از غم دوری او همدم پیمانه شدم
همچو شبگرد غزل خون سوی میخانه شدم
مست و دیوانه شدم مست و دیوانه شدم
به خدا این دل من پر از غمه تموم دنیا برام جهنمه
هر چه گویم من از این سوز دلم
به خدا بازم کمه بازم کمه

چکنم با کی بگم عقده دل رو پیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم

دلم میخواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در پنجشنبه 1387/02/05  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 شعر امام

لب دوست

 

گـــــرچه از هر دو جهان هيچ نشد حاصل ما      غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما

حاصل كونْ و مكان، جمله ز عكس رخ توست     پس همين بس كه همه كوْن و مكانْ حاصل ما

جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست     لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازين مشكل ما

يـــــــــــا بكش يــا برَهان زين قفس تنگ، مرا     يا بــــــــرون ساز ز دل، ايـــــن هــوس باطل ما

لايـــــق طوْف حــــــــــريم تو نبـــــــــوديم اگر     از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟

امام خمینی

|+| چوقیده شده توسط تيمور خان در پنجشنبه 1387/02/05  | اگه میخوای نظر بدی یه کام بگیر -->
 
 
بالا